• صفحه خانگی
  • >
  • صوت
  • >
  • شروع خواندن کتاب زندگی بی حد و مرز نوشته ی نیک وی آچیچ

شروع خواندن کتاب زندگی بی حد و مرز نوشته ی نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ یکی از تاثیر گذارترین سخنرانان موفق در دنیا محسوب می شود که هنگام تولد از نعمت داشتن دست و پا محروم بود.

نیک وی آچیچ در دوران کودکی اش دچار افسردگی شده بود و امید به زندگی کمی داشت اما با حمایت خانوادش به فردی موفق تبدیل که شد که در ادامه ی مطلب با زندگی او آشنا خواهید شد.

من دکتر بیژن نوذری هستم مشاور شما در وب سایت yaresevom.com

از امروز می خواهم خواند کتابی را برای شما آغاز کنم که زندگی خودم را بسیار متحول کرده است.

کتاب زندگی بی حد و مرز نوشته ی آقای نیک وی آچیچ با ترجمه ی آقای مسیحا برزگر که در سال ۱۳۹۴ توسط نشر ذهن آویز به چاپ رسیده است. امروز پیش گفتار این کتاب را برای شما می خوانم. با تشکر فراوان از مترجم گرامی.

اسم من نیک وی آچیچ است. من ۲۷ سال دارم، من بدون دست و پا به دنیا آمدم اما هرگز در حصار شرایط خود نماندم، من به سراسر دنیا سفر می کنم و به میلیون ها نفر الهام می بخشم تا با ایمان، امید، عشق و شجاعت خوی بر ناملایمات زندگی چیره شوند و به ارزوهای خود برسند.

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

در این کتاب من تجربه های خویش را در مواجه با مشکلات و موانع زندگی با شما در میان می گذارم.

بعضی از این مشکلات و موانع خاص من بودند اما بسیاری از آنها به همه مربوط می شوند. هدف من آن است تا شما را تشویق کنم تا بر دشواری های زندگی خویش چیره شوید تا بتوانید هدف زندگی خویش را بیابید و به راهی گام بگذارید که به یک زندگی مُضحک عالی منتهی شود.

گاهی احساس می کنیم زندگی منصف نبوده است، روزگار سخت و شرایط نامساعد گاهی وقت ها آدم را به تردید و سرخوردگی مبتلا می کند من این نکته را خوب می فهمم اما کتاب مقدس می گوید آنگاه که به مصیبتی دچار می شوی فراموش نکن که زندگی موهبت است. این درسی است که سال ها مشتقت کشیدم تا آن را یاد بگیرم سرانجام آن را فهمیدم و به واسطه ی تجربه هایی که اندوخته ام می توانم به تو یاد بدهم که بیشتر سختی های زندگی برای آن است که فرصت هایی برای ما فراهم شود تا ما بدانیم که برای چه این جا هستیم و چه چیزهای یکه ای داریم که می توانیم آنها را با دیگران سهیم شویم.

والدین من آدم های مؤمن هستند اما وقتی من بدون دست و پا به دنیا آمدم آنها درماندند که مقصود خداوند از افریدن آدمی مثل من چه بوده است.

در ابتدا آنها گمان می کردند که برای آدمی مثل من امیدی و اینده ای وجود ندارد و من نمی توانم یک زندگی طبیعی و مفید داشته باشم اگرچه امروز زندگی من از حد و مرزهای تصورات آنها فراتر رفته است. هر روز عده ی بسیار زیادی از سراسر دنیا به من تلفن می کنند یا برایم پیام و پیامک می فرستند، آنها در فرودگاه ها، هتل ها و رستوران ها به من نزدیک می شوند من را در آغوش می گیرند و به من می گویند که من زندگیشان را متحول کرده ام از این بایت خوشحال هستم. من به طرزی مُضحک خوشحال هستم.

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

آن چه والدین من و من نمی توانستیم درک کنیم این بود که معلولیت من نیز می تواند لطف الهی باشد چیزی که به من فرصت های یکه می داد تا خود را به دیگران برسانم، با آنها همدری کنم، دردشان را بفهمم و تسلایشان دهم. آری من دشواری های خاص خودم را دارم اما از وهبت یک خانواده ی خوب نیز برخوردا هستم، خانواده ای که همگی قلب های مهربان دارند و ایمانی خلل ناپذیر. صادقانه بگویم اگر روزگاری وحشتناک را پشت سر نگذاشته بودم به این ایمان و هدف متعالی نمی رسیدم.

من به سال های دشواری نوجوانی قدم گذاشتم، سال هایی که هیچ کدام از ما نمی دانیم چه کاره هستیم.

شرایطی که داشتم درمانده ام می کرد، احساس می کردم هرگز نمی توانم مانند یک آدم عادی زندگی کنم، احساس می کردم طبیعی نیستم و همین آزارم می داد. این حقیقت را نمی توانستم پنهان کنم که بدن من شبیه بدن هم کلاسی هایم نبود، هر چه بیشتر می کوشیدم تا شنا کنم یا اسکیت بازی کنم بیشتر می فهمیدم که در زندگی کارهایی است که من هرگز از عهده ی آنها بر نمی آیم.

بعضی از بچه ها من را آدم عجیب الخلقه یا ادم فضایی صدا می زدند البته من ادم هستم و دلم می خواست مثل دیگران باشم اما برای این کار شانس کمی داشتم، دلم می خواست من را از خودشان بدانند، احساس می کردم چنین نیست، دلم می خواست میان آن ها جایی داشته باشم اما با در بسته رو به رو می شدم.

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

دلم شکسته بود، سرخورده شده بودم از فکرهای منفی و به زندگی ام نور امیدی نمی تابید.

حتی وقتی در میان اعضای خانواده و دوستانم بودم باز احساس تنهایی می کردم، همیشه احساس می کردم سربار کسانی هستم که دوستشان دارم اما اشتباه می کردم. آن روزها از خیلی چیزها غافل بودم اگر می خواستم درباره ی چیزهایی که نمی دانستم کتاب بنویسم چندین جلد می شد یکی از آن ها اکنون در دست توست.

در صفحات پیش رو شیوه هایی را طرح می کنم که به کمک آنها می توانی حتی در هنگامه ی سختی ها و رنجی های بسیار هم امید خود را حفظ کنی من آن سوی اندوه و نا امیدی را نشانت می دهم راهی را نشانت می دهم که با پیمودن آن قوی تر و مصمم تر می شوی و به زندگی مطلوب خود می رسی شاید هم به چیزی برسی که هرگز تصورش را نمی کردی اگر تو شور انجام کاری را داری بی تردید از پس آن برخواهی آمد این نکته را هرگز فراموش نکن صادقانه بگویم من خودم هم گاهی نسبت به این نکته دچار تردید می شوم، من شادمانی کنونی خودم را مدیون سفرهای زندگی ام هستم.

در ابتدا من همه ی چیزهای مورد نیازم را در اختیار نداشتم برای آن که بی حد و مرز زندگی کنم به این خصلت ها نیاز دارم و این خصلت ها را در خودم پرورش دادم.

حس قدرتمند هدف، امیدی قوی و خدشه ناپذیر، ایمان به خدا و امکانات بی نهایتی که او در اختیارمان گذاشته است، عشق و پذیرش خویشتن، نگرش و همت عالی، اراده ی ایجاد دگرگونی، قلبی سرشار از اعتماد، اشتیاق استفاده از فرصت ها، توان خطر کردن و خندیدن به زندگی، رسالتی برای اینکه ابتدا به دیگران کمک کنی.

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

هر فصل این کتاب به یکی از این خصلت ها اختصاص داده شده است و برای هر یک توضیحی ارائه شده است و امیدوارم بتوانی در سفر زندگی ات از آنها استفاده کنی و به خوبی، زیبایی و کامیابی برسی من آنها را با تو در میان می گذارم زیرا دوست دارم لطف خدا را با تو قسمت کنم، دوست دارم تو هم طمع شیرین شادمانی و کامیابی را بچشی، اگر تو هم از جمله کسانی هستی که در زندگی می کوشند باید بدانی که در پس کوشش های تو کششی است که تو را به جانب چیزی مهم در زندگی ات هدایت می کند.

اگر آن کشش نبود بی تردید این کوشش ها نیز نبودند.

ممکن است روز و روزگاری دشوار داشته باشی، ممکن است چنان زمین بخوری که احساس کنی دیگر توان بلند شدن زمین را نداری من این احساس را خوب می شناسم رفیق همه ی ما چنین روزها و روزگاری را تجربه می کنیم.

راه زندگی همواره هموار نیست اما هنگامی که ما بر چالش ها چیره می شویم قوی تر از پیش می شویم، آن چه مهم است نحوه ی سفر کردن تو است، مهم آن است که راه زندگی را چگونه می پیمایی؟ من زندگی ام را دوست دارم زندگی تو را نیز دوست دارم وقتی با هم هستیم فرصت ها به شکلی خنده دار فزونی می یابند.

 خُب نظرت چیست؟ آماده ای؟ بزن بریم رفیق!

نیک وی آچیچ

نیک وی آچیچ

جهت مشاوره ، هماهنگی کلاس و برگزاری سمینار با شماره تلفن 02144023001 در ارتباط باشید.   
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *