• صفحه خانگی
  • >
  • صوت
  • >
  • فصل سوم از کتاب زندگی بی حد و مرز، دلی سرشار از ایمان و اطمینان

فصل سوم از کتاب زندگی بی حد و مرز، دلی سرشار از ایمان و اطمینان

ایمان

ایمان

ایمان به معنای اعتماد قلبی به کسی یا چیزی است. ایمان همان ریسمان محکم و پاره نشدنی است که مانع سقوط ما به دره ی سرخوردگی و درماندگی می شود.

ایمان از ریشه ی امن گرفته شده است که به معنای آرامش، اطمینان قلب و نبود ترس است.

 من دکتر بیژن نوذری هستم مشاور شما در وب سایت yaresevom.com

امروز می خواهم فصل سوم کتاب زندگی بی حد و مرز اثر نیک وی آچیچ و ترجمه ی آقای مسیحا برزگر را با شما مطالعه کنم.

این کتاب در سال ۱۳۹۴ توسط نشر ذهن آویز به چاپ رسیده است. با تشکر از مترجم گرامی بخشی از فصل ۳ را برای شما می خوانم.

ایمان

ایمان

دلی سرشار از ایمان و اطمینان

ایمان مبنای مستحکم آرزوهای ما است، ایمان گواه هستی آن چیزی است که به چشم نمی آید من و تو نمی توانیم بدون ایمان زندگی کنیم، ایمان به آن چیزی که برای هستی اش دلیلی نداریم، ایمان فقط شامل باورها نمی شود، ایمان جای جای زندگی روزمره ما حضور دارد. اگر چه من نمی توانم خدا را با چشم سر ببینم و با دستانم لمس کنم اما حضور او را در قلب خود احساس می کنم و آینده ام را به او واگذار می کنم.

من نمی دانم فردا برای من چه چیزهایی آماده کرده است اما از آنجا که به خدا ایمان دارم می دانم که فردا در دستان چه کسی است.

این یک شکلی از ایمان است من ایمانی را در تمامی جنبه های زندگی ام می یابم، من می دانم چیزهایی است که نمی توانم آنها را با چشم سر ببینم، لمسشان کنم، احساسشان کنم اما به هر حال به وجودشان ایمان دارم. من مطمئن هستم که اکسیژن وجود دارد و به علم اعتماد دارم که می گویم ما برای بقای خویش به اکسیژن نیازمندیم من نمی توانم اکسیژن را ببینم لمس کنم و یا احساس کنم. من فقط می دانم که اکسیژن هست زیرا من هستم، اگر من زنده هستم پس باید مشغول تنفس اکسیژن باشم پس اکسیژن وجود دارد.

ایمان

ایمان

درست همان طور که باید اکسیژن باشد تا ما زنده باشیم باید به بعضی از واقعیت های مشهود هم ایمان داشته باشیم و بدانیم که اگر آن نور نادیده نبودند ما نیز نبودبم، چرا؟ زیرا همه ی ما با چالش های زندگی روبه رو می شویم، تو با دشواری هایی روبه رو می شوی، من با دشواری هایی روبه رو می شوم. در زندگی ما لحظه هایی است که احساس می کنیم به بن بست رسیده ایم و راه برون شدی وجود ندارد در همین لحظه ها است که ایمان به داد ما می رسد.

گاهی ما نمی دانیم که چرا ما همین جاست که باید ایمان داشته باشیم که خدایی است و کار او بی حکمت نیست. حکمت الهی در بستر زمان بر ما آشکار می شود تا آن زمان باید ایمان خویش گام برداریم.

گاهی دشواری ها چنان به ما هجوم می آورند که ما هیچ دستاویزی برای درآویختن و فرو نرفتن نداریم جز ایمان.

ایمان همان ریسمان محکم و پاره نشدنی است که مانع سقوط ما به چاه سرخوردگی و درماندگی می شود، گاهی ایمان تنها چاره ی وضعیت خطیری است که در آن قرار گرفته ایم، گاهی ایمان به اینکه حتما راه برون شدی وجود دارد راه برون شدی می شود از بن بست های زندگی.

ایمان اعتماد کامل قلبی است. شاید نتوانستم، شاید نتوانم برای درستی تمام باورهایم دلیل و مدرک ارائه کنم اما در ژرفای قلبم می دانم که اگر مومنانه زندگی کنم به حقیقت نزدیک تر خواهم بود بنابراین چرا مایوسانه زندگی کنم در حالی که چنین امکان عظیمی در اختیار من است. هنگامی که هر سال با ۱۰ ها هزار دانش آموز مدرسه های گوناگون سخن می گویم اغلب اعتماد به آن چه را که نادیده است کشف می کنم.

ایمان

ایمان

گاهی بچه های کوچک ابتدایی کمی از من می ترسند، من نمی دانم چرا؟ زیرا ما هم قد هستیم من به آنها می گویم که به خاطر نداشتن پا است که نسبت به سن خویش اینقدر کوتاه و کوچک به نظر می رسم.

من برای آنها جک تعریف می کنم و آنها را می خندانم تا اینکه با من احساس راحتی می کنند.

هنگامی که با بی دست و پایی من خو گرفتند احساس می کنم که توجه خیلی ها به پای انگشتی سمت چپ من جلب شده است، آنها را می بینم که پای انگشتی مرا به هر یکدیگر نشان می دهند یا به آن خیره شده اند بنابراین آن را برایشان تکان می دهم و بعد به آنها می گویم که چگونه با این پای کوچولو طبل می زنم. این حرف من آنها را می خنداند زیرا من آن قدر می توانم از این پای انگشتی به عنوان چوب طبل استفاده کنم و طبل بزنم.

خواهرم میشل که ۶ سال از من کوچک تر است نخستین کسی بود که متوجه شد من می توانم با پای انگشتی سمت چپ خویش طبل بزنم. از آن به بعد هر وقت فرصتی دست می دهد من با آن روی میز ضرب می گیرم و هم هر وقت برای سخنرانی به مدرسه ای دعوت می شوم مرا نه روی صندلی بلکه روی میز می گذارند. من هم برای انبساط خاطر و رفع خستگی حاضران گاهی برایشان ضرب می گیرم و زیر لب آوازی را زمزمه می کنم.

امکانات ما بی شمارند همین ضرب گرفتن با پایی که به اندازه ی یک انگشت شصت است تا چه حد می تواند میان من و آدم ها پلی از تفاهم و دوستی بسازد. شاید هم همه یامکانات زندگی ما پیش روی ما نباشند اما ندیدن آنها دلیل نبودن آنها نیست، کلید پیشرفت حتی در روزگار سخت زندگی آن است که بگذاری بصیرتت را تجسم خلاقت تکرارت کند نه آن چیزهایی که می بینی ایمان جز این نیست.

ایمان

ایمان

به پرواز بیندیش.

من خیال بلند پرواز خویش را در آیینه نگاه خدا تماشا کردم، من به خدا اعتماد دارم، من گرچه نه دست دارم و نه پا اما دلی سرشار از اطمینان دارم. من می توانم زندگی با شکوهی بسازم ایمان داشته باش که چیزی دور از دسترس تو نیست، ایمان داشته باش که اگر به هر کاری که از دستت برمی آید انجام بدهی تا به آرزویت برسی کار تو ثمر خواهد داد. گاهی پیش از آن که کوشش بی دریغ ما پاداشی درخور ببیند اعتماد ما به آزمون گذاشته می شود. این نکته را در سفری به آفریقای جنوبی تجربه کردم.

در سال ۲۰۰۹ برای سخنرانی به آن کشور دعوت شدم قرار بود طی ۱۰ روز در ۹ شهر سخنرانی کنم در چنین در زمان محدودی قرار بود من صحبت های طولانی را طی کنم. مدیر برنامه های من هواپیمای کوچک را برای ۱۰ روز کرایه کرد تا با آن به شهرهای مختلف سفر کنیم با دو خلبان هواپیما ۸ نفر می شدیم. هیچ کدام از خلبان ها انگلیسی نمی دانشتند، در یکی از پروازها دستگاه خودکار هواپیما شروع بع پخش کردن پیام اضطراری کرد؛ اوج بگیرید، او بگیرید. ظاهراً هواپیما داشت ارتفاع کم می کرد، ۶۰۰ پا، ۵۰۰ پا، ۴۰۰ پا، پیام ها به صورت انگلیسی بود.

بعضی از سرنشینان هواپیما کمی ترسیده بودند.

از بغل دستی خود پرسیدم آیا لازم نیست پیام هواپیما را برای خلبان ها ترجمه کنیم تا آنها متوجه شوند که داریم سقوط می کنیم سکوت کرد و چیزی نگفت. موقع پیاده شدن وقتی درباره ی نگرانی خود با یکی از خلبان ها صحبت کردیم او زد زیر خنده و گفت ما می دانستیم که پیام های کامپیوتری هواپیما چه می گویند اما هنگام فرود آمدن به این پیام ها توجهی نداریم آن گاه اضافه کرد نیک تو باید به خلبان خود بیشتر اعتماد کنی.

ایمان

ایمان

آن روز بود که متوجه شدم اعتماد من به خلبانم به آزمون گذاشته شده بود اما در همان زمان هم اطمینان داشتم که خدا من و همسفرانم را می بیند و حواسش به ما نیز هست. بگذار درباره ی ایمان و اعتماد خودم نکته ای را با تو در میان بگذارم.

من یک جفت کفش قشنگ برای خود خریدم و آن را در کمد لباس هایم گذاشتم، من واقعا ایمان دارم که خدا روزی به من دست و پاهای قشنگ عطا خواهد کرد و من می روم و در آن کمد را باز می کنم و با خوشحالی آن کفش ها را می پوشم و با خوشحالی به طرف کوچه می دوم، ممکن است این اتفاق بی افتد ممکن هم هست که نیوفتد اما من معتقدم که این امکان وجود دارد چرا که نه! اگر بتوانی آینده ای بهتر را تصور کنی می توانی رخ دادن آن را هم باور کنی و اگر بتوانی آن را باور کنی می توانی به آن برسی چرا که نه.

هنگامی که در ۱۰ سالگی به افسردگی مبتلا شدم به لحاظ فیزیکی دردی نداشتم.

من نه دست داشتم و نه پا اما همه ی آن چیزهایی را که لازم است یک زندگی خوب  بود در اختیار داشتم من اکنون آن زندگی خوب را دارم و همین نشان می دهد کخه من همه ی ابزار و وسایل و لوازم یک زندگی خوب را در اختیار داشتم در آن زمان به اشتباه نگاهم به ان چه پیش چشمم بود دوخته شده بود، من روی محدودیت های خود متمرکز شده بودم نه روی امکانات و فرصت هایم.

ایمان

ایمان

همه ی ما محدودیت هایی داریم و نمی توانم ستاره ی تیم ملی بسکتبال آمریکا باشم اما می توانم کسانی را تشویق کنم تا چنین شوند. تو هرگز نمی توانی طبق نداشته های خود زندگی کنی اما چنان زندگی کن که گویی می توانی هر کاری را انجام بدهی که دوست داری انجامش بدهی، شاید آن چه را که می خواهی همین حالا تحقق نیابد اما مطمئن باش که تحقق یا نیافتن آن در این زمان نیز فرصت یکه و استثنایی در اختیار تو می گذارد. فرصت های یکه زندگی ات را دریاب و از آنها استفاده کن، ایمان داشته که از آن چه رخ می دهد و یا رخ نمی دهد خیری نهفته است.

ایمان

ایمان

جهت مشاوره ، هماهنگی کلاس و برگزاری سمینار با شماره تلفن 02144023001 در ارتباط باشید.   
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *