ادامه ی فصل سوم کتاب زندگی بی حد و مرز

مواجه با موانع و مشکلات

مواجه با موانع و مشکلات

مواجه شدن با موانع و مشکلات بخشی از چرخه ی زندگی است و نباید با اقدامات نادرست دست به کارهای ابلهانه زد و خود را شکست خورده تلقی کنیم.

مواجه شدن با موانع و مشکلات گاهی اوقات کاری می کنند که امور کارها از کنترل خارج شوند اما با ایمان قلبی و توانایی که خداوند به انسان ها برای رویارویی به مشکلات داده است می توان از آنها گذشت.

من دکتر بیژن نوذری هستم مشاور شما در وب سایت yaresesevom.com

امروز می خواهم برای شما ادامه ی فصل سوم کتاب زندگی بی حد و مرز اثر آقای نیک وی آچیچ و ترجمه ی آقای مسیحا برزگر را بخوانم.

این کتاب در سال ۱۳۹۴ توسط نشر ذهن آویز به چاپ رسیده است. با تشکر فراوان از مترجم عزیز.

مواجه شدن با موانع

مواجه شدن با موانع

ایمان ریشه می دواند.

در کتاب مقدس حکایتی است که می گوید یک کشاورز بذر می افشاند، بعضی از بذرها در جاده می افتند بناربراین هرگز ریشه نمی دوانند. بعضی از بذرها میان بوته های خار می افتند بوته های خار مانع از رشد آنها می شود، بعضی از بذرها میان خاک حاصلخیز می افتند آن ها ریشه می دوانند، رشد می کنند، محصول می دهند و بیشتر از آن چه بودند می شوند.

ما نه تنها از موهبت بذرهای سالم برخوردار هستیم بلکه آن ها را در خاک حاصلخیز دل خود نیز کاشته ایم. هنگامی که دشواری های زندگی به جانب ما هجوم می آورند ما می توانیم به رویایی روزهایی بهتر که در پیش هستند پناه ببریم، این رویاها به معنای بذرهای سالم اند که روزی ثمر خواهند داد و تحقق خواهد یافت، ایمان ما همان خاک حاصلخیز است که موجب شکوفایی آن بذرها می شود.

آن هایی که مرا دوست داشتند همواره تشویقم می کردند.

آن ها بودند که بذرها را در دل من می کاشتند، آن ها به من اطمینان می دادند که من از استعدادهایی برخوردارم که می توانم آن ها را با دیگران سهیم شوم، بعضی از روزها حرف های آن ها را باور می کردم، بعضی از روزها حرف های آن ها را باور نمی کردم اما آن ها هرگز از من خسته نشدند، آن ها می دانستند که گاهی در جاده می کارند و گاهی در میان خارزار. با وجود این آن ها ایمان داشتند که روزی دانه ها خواهند شکفت.

مواجه شدن با موانع

مواجه شدن با موانع

هر روز صبح که راهی مدرسه می شدم پدر و مادرم دانه ها را می کاشتند، نیک روز خوبی داشته باشی، سعی خودت را بکن و باقی ماجرا را به خدا واگذار کن. در مدرسه با حادثه های ناخوشایند بسیاری روبه رو می شدم و گاهی احساس می کردم که خدا با من شوخی اش گرفته است که مثلا چرخ ویلچرم را پنچر می کند و یا آن را واژگون می سازد.

در آن روزهای سرخوردگی حرف های دلگرم کننده ی والدینم بذرهایی بودند که روی زمین سفت می افتند نه در خاک حاصخیز. آن بذرها را هیچ کس تغذیه نمی کرد من از شرایط خود اصلا خوشنود نبودم اما پس از آن حادثه ی وان حمام و تصمیم خودکشی بذرهای تشویق آنها به دل خاک حاصلخیز می افتاد و ریشه می دواند. در کلاس م از همه ی بچه ها جلو زدم، امیدی در دلم می شکفت، امیدی به روزهای بهتر آینده را پیش رویم می گسترد.

دیگر برایم مهم نبود که دشواری های زندگی ام چیستند ان چه برایم مهم بود امکانات زنده بود.

مطمئن بودم که همیشه امکاناتی هست باید آن ها را جست و جو کنیم و بیابیم، بدون اعتماد به فرصت های زندگی بر سر زندگی تو چه می آید؟ بکوش تا از میان دشواری های اجتناب ناپذیر زندگی عبور کنی و در این دشواری ها غرق نشوی.

من ۶ ساله بودم که نخستین کتاب خودم را نوشتم و نقاشی کردم! عنوان کتاب اسب تک شاخی که بال پرواز ندارد بود. من همواره احساس می کردم همان اسب تک شاخی هستم که آرزو پروازش هست اما پر پروازش نیست. روزی که بذر ایمان در قلب من شکفت پر پرواز نیز بر شانه هایم رویید.

داستان از این قرار بود، یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود.

یک اسب تک شاخ بود که بچه ای داشت، وقتی آن بچه بزرگ شد مادر متوجه شد که او بال ندارد مادر گفت آه چه بر سر بال های او آمده است آن اسب تک شاخ برای قدم زدن بیرون می رفت او می دید که اسب های تک شاخ دیگر بال دارند و در هوا پرواز می کنند. یک اسب تک شاخ که پسر بچه ای بود از هوا پایین آمد و به این اسب تک شاخ گفت چه بلایی بر سر بال های تو آمده است؟

مواجه شدن با موانع

مواجه شدن با موانع

اسب تک شاخ پاسخ داد بال های من در نیامدند، اسب تک شاخی که از آسمان پایین آمده بود گفت من برای تو بالهای پلاستیکی می سازم تا تو هم بتوانی پرواز کنی! او دست به کار شد و بال های پلاستیکی اسب تک شاخ ما را درست کرد.

وقتی کار تمام شد اسب تک شاخ ما به آن پسر بچه گفت ایا می توانم پشت تو سوار شوم؟ پسر بچه پاسخ داد چرا که نه. از آن بالا بود که اسب تک شاخ ما با بال های پلاستیکی اش به طرف زمین شیرجه رفت، او در حالی که پایین می آمد فریاد زد من موفق شدم، من دارم پرواز می کنم، آن پسر بچه ی تک شاخ فریاد زد تبریک می گویم بالاخره توانستی پرواز کنی. از آن به بعد آن اسب تک شاخ تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کرد. پایان

پاداش شکیبایی

در سال ۲۰۰۸ توری راه انداختیم برای سخنرانی در شهرهای ۱۴ کشور جهان. برای این سفر به پول نیاز داشتیم، کمکم کردین اما کمک ها فقط یک سوم هزینه ای سفر را تامین می کرد با همان مبلغ به کلمبیا، اوکراین، صربستان و رومانی سفر کردیم.

گروه گمان نمی کرد که بتوانیم به کشورهای دیگر نیز سفر کنیم زیرا پولمان ته کشیده بود البته پول تنها دلیل توقف سفر نبود، اوضاع هند و اندونزی کمی آشفته بود و گروه نمی خواست در چنین اوضاعی به آن کشورها سفر کنیم. آن ها معتقد بودند که باید سفر به آن سرزمین ها را به وقتی دیگر موکول کنیم. نظر عموی من نیز همین بود.

مواجه شدن با موانع

مواجه شدن با موانع

عمویم مردی عاقل است بنابراین بر سر این موضوع با او بحثی نکردم به او گفتم که حرف هایش را قبول دارم.

آن گاه برای اجرای سخنرانی وارد فلوریدا شدم. در فلوریدا ۴۵۰ نفر بودند که داوطلب تامین هزینه های من شدند. برنامه ی فلوریدا را نیز آنها تدارک دیده بودند هنگامی که به کالیفرنیا برمی گشتم  چنان ذوق زده بودم که تصمیم گرفتم برنامه ی سفرهای کشورهای دنیا را پی بگیرم. هر کجا کم آوردم دعا کردم و خدا نیز به راه درست و تصمیم درست هدایتم کرده است، با خدا آدم کم نمی آورد. او می دهد تو فقط توان گرفتنش را داشته باش این تو هستی که در گرفتن کم می آوری. گفتم ابتدا به هند و اندونزی خواهیم رفت هر چه باد و باد.

 معتقد بودم که ما می توانیم به آدم های سراسر جهان کمک کنیم تا زندگی را بهتر و قشنگ تر ببینند به عمو باتا تلفن کردم و به او گفتم عمو ما نه به تکیه به پول بلکه با تکیه به ایمانمان سفر می کنیم نگران ما نباش. نیرویی از درون مرا به پیش می راند. در برابر این نیروی عظیم نمی توانستم مقاومت کنم، دلم می خواست با همه ی مردم جهان صحبت کنم و عشق را جار بزنم اما باتا با لحنی آرام گفت ببینم خدا چه می خواهد.

از مشکلات راه زندگی نترس و جا نزن، از آن ها فرار نکن بلکه به استقبالشان برو، از رویدادها درس بگیر و رشد کن.

راه حل حل مسائل را در خود مسئله ها جست و جو و پیدا کن. همه ی رویدادها به خیری منتهی می شوند دراین تردید نداشته باش تو فقط بذرها را بکار و با شکیبایی منتظر بمان باقی کارها را خدا انجام خواهد داد.

مواجه شدن با موانع

مواجه شدن با موانع

او به باد و باران و خورشید فرمان خواهد داد تا بذرهای تو را برویانند تو فقط منتظر محصول باش. هنگامی که با مانع مواجه شدی دست به کاری ابلهانه نزن، سر خود را به دیوار نکوب، خود را شکست خورده تلقی نکن، در زندگی شکستی نیست در زندگی فقط درس هست و بست، فقط به دنبال بهترین راه حل باش و بدان که موانع همیشه در خدمت توانایی ها و فرصت های تو هستند. هنگامی که به اندازه ی کافی پول نداشتیم تا تور جهانی خود را پی بگیریم دعا کردیم، دعا راه های بسته را باز می کند ما دعا کردیم و چشم به انتظار مشکل مشکل گشا ماندیم، ما مطمئن بودیم که اگر اکنون در به روی ما بسته است روزی همین در به روی فرصت های تازه روبه رو خواهد شد.

نکته آن است که اگر بجویی می یابی، آری جوینده یابنده است.

اگر به دنبال راهی برای برون شد از وضعیت کنونی هستی آن راه را بجو، بی تردید آن را خواهی یافت. شاید لازم است هدف های خود را متناسب با واقعیت های زندگی خود انتخاب کنی اما تا زمانی که نفست می رود و می اید و نفس می کشی فرصت ها هم هستند و برای تو هستند.

مواجه شدن با موانع

مواجه شدن با موانع

ما با شکیبایی منتظر ماندیم، ناگهان خداوند اعلام کرد که راه ما هموار است و ما می توانیم راهی شویم شخصی به نام برایان هارت که سخنرانی من را در فلوریدا شنیده بود به من تلفن کرد و پولی هنگفت را به عنوان کمک برایم حواله کرد، پولی بسیار بیشتر  از آن چه برای سفر به دور دنیا نیاز داشتیم سپس از هنگ کنگ تلفن کردند که دو استادیوم بزرگ را برای سخنرانی من اجاره کرده اند آن ها نیز پولی زیاد جمع کرده بودند و نمی دانستیم که با این پول چه کنیم. دو روز بعد یک سازمان خیریه از کالیفرنیا مبلغی بسیار بیشتر برای ما فرستاد به عنوان هدیه. ما بی آن که اصلا اعلام کرده باشیم که به پول نیازمندیم پولی بسیار را جذب برنامه های خود کرده بودیم، آری خدا همین نزدیکی هاست به او اعتماد کن و بذرها را بی افشان.

مواجه شدن با موانع و مشکلات

مواجه شدن با موانع و مشکلات

جهت مشاوره ، هماهنگی کلاس و برگزاری سمینار با شماره تلفن 02144023001 در ارتباط باشید.   
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *