• صفحه خانگی
  • >
  • صوت
  • >
  • گشودن سر صحبت با دیگران شروعی تازه برای آقای نیک وی آچیچ

گشودن سر صحبت با دیگران شروعی تازه برای آقای نیک وی آچیچ

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران و در میان گذاشتن دشواری های زندگی با آن ها نقطه شروعی برای یافتن دوست و همچنین دعوت به سخنرانی های بزرگ در زندگی نیک بود.

صحبت کردن با دیگران و اشتیاق برقراری ارتباط با آنها باعث شد که نیک وی آچیچ به انجمن های مختلف برای سخنرانی کردن دعوت شود.

من دکتر بیژن نوذری هستم مشاور شما در وب سایت yaresevom.com

امروز به خواندن ادامه ی کتاب زندگی بی حد و مرز اثر آقای نیک وی آچیچ و ترجمه ی آقای مسیحا برزگر برای شما می پردازم. این کتاب در سال ۱۳۹۴ توسط نشر ذهن آویز به چاپ رسیده است با تشکر فراوان از مترجم گرامی ادامه ی فصل ۱ را با هم می خوانیم.

اگر در زندگی تو معجزه ای رخ نمی دهد تو خود خود معجزه ی زندگی خود باش.

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

هنگامی که می کوشیدم تا خود را به همکلاسی هایم نزدیک کنم راه زندگی ام را پیدا کردم. من تنها بودم، گوشه ی حیاط مدرسه روی ویلچر خودم می نشستم و در تنهایی غذایم را می خوردم خیلی سخت بود، مهاجرت به آمریکا و برگشتن دوباره به ملبورن و سپس کوچیدن به شهر بریزبین بر دشواری های زندگی ام افزوده بود زیرا مجبور بودم خودم را با شرایط تازه وقف بدهم.

هم کلاسی های تازه من گمان می کردند من علاوه بر معلولیت فیزیکی به لحاظ ذهنی نیز معلول هستم آن ها همیشه از من فاصله می گرفتند اما من گاهی به آنها نزدیک می شدم و سر صحبت را باز می کردم، هر چه بیشتر با آن ها حرف می زدم آن ها بیشتر باور می کردند که من هم آدمی هستم مثل خود آنها و آدم فضایی نیستم.

تو می توانی آرزو کنی، رویا بسازی، امیدوار باشی اما باید برای رسیدن به ارزوها و امیدها و رویاهای خودت کاری کنی. باید از آنجا که هستی قدمی جلوتر بگذاری تا برسی به جایی که می خواهی باشی و من دلم می خواست دیگران من را مثل خود بدانند و با من صمیمی باشند اما برای رسیدن به خواسته ی دل خویش باید از عزلت و انزوای درونی خودم بیون می آمدم وقتی این کار را کردم به نتایجی درخشان رسیدم.

من دوست داشتم با همکلاسی هایم حرف بزنم و حرف بزنم.

همین اشتیاق باعث شد تا آهسته آهسته برای سخن گفتن در انجمن های مدرسه دعوت شدم، بعدها مرا به مدارس دیگر بردند تا برای دانش آموزان سخن بگویم سپس به کلیساها دعوت شدم و یک سخنران حرفه ای شدم. حقیقت این است که هر کدام از ما آدم ها توانایی های یکه ای داریم باید توانایی های یکه ی خود را بشناسیم و آنها را با دیگران سهیم شویم این گونه است که رشد می کنیم، مسیر سعادت ما همین است شناختن توانایی های یکه ی خود و سهیم شدن آنها با دیگران. اگر هنوز نمی دانی که هدف عمده ی زندگی تو چیست بهتر است درنگ کنی و به ارزیابی خودت بپردازی. قلم و کاغذی بردار و آرام بنشین و فهرستی تهیه کن از فعالیت های مورد علاقه ی خود.

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

به جانب انجام دادن چه کاری کشیده می شود؟ حین انجام دادن چه کاری می توانی زمان را فراموش کنی و ساعت ها به آن کار بپردازی؟ اطرافیانت تو را در چه کاری مستعد می دانند؟ آنها چه ویژگی های برجسته ای در تو می بینند؟ این ها سرنخ هایی است که به تو کمک می کنند تا راه زندگی خود را پیدا کنی راهی که در تو کشیده شده است همه ی ما با دست خالی و وعده های بسیار به دنیا می آییم. ما با بسته ی هدایا به دنیا می آییم و قرار است آن بسته ها را اینجا باز کنیم اگر حین انجام دادن کاری غرق آن شوی معلوم است که تو را برای آن کار سرشته اند، اگر به کار خود بپردازی دیگران برای کار تو ارزشی بسیار قائل خواهند شد و مزد شایسته ای به تو پرداخت خواهند کرد.

در ابتدا سخن گفتن من با همکلاسی ها بهانه ای بود تا خودم را به آنها نزدیک کنم اما بعدها همین سخن گفتن با آنها بود که من را سخنران کرد.

وقتی به همکلاسی هایم نزدیک می شدم تمام توجه خودم را روی حرف هایم متمرکز می کردم، حرف زدن تنها برگ برنده ی من برای ایجاد ارتباط با آنها بود. من با آنها حرف می زدم و تجربه هایم را با آنها سهیم می شدم به تدریج دریافتم که حرف های من روی آنها اثری مثبت می گذارد.

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

یافتن راه

یک روز برای حدود ۳۰۰ دانش آموز سخنرانی می کردم و آنها را در احساسات و ایمانم سهیم کرده بودم، با آنها در مورد دنیای خودم سخن می گفتم که ناگهان اتفاقی جالب رخ داد هنگامی که درباره ی دشواری های زندگی ام سخن می گفتم متوجه شدم که معلمان و دانش آموزان اشک می ریزند ناگهان یکی از دانش آموزان غش کرد، پیش خودم گفتم شاید حرف های من خاطره ای را در ذهن او برانگیخته و او را ناراحت کرده است.

در پایان سخنرانی بود که آن دانش آموز دست خود را بلند کرد و اجازه ی سخن گفتن خواست، از او خواهش کردم سخن بگوید، گفت که آیا می تواند روی صحنه بیاید و مرا در آغوش بگیرد؟ من از او دعوت کردم به روی صحنه بیاید او در حالی که اشک هایش را پاک می کرد به روی صحنه آمد و مرا گرم در آغوش خود گرفت این مطبوع ترین حادثه ی زندگی من بود.

با دیدن این صحنه همه حاضران به گریه افتادند، من نیز گریه می کردم.

دانش آموزی که مرا در آغوش گرفته بود در گوشم زمزمه کرد تاکنون هیچ کس به من نگفته بود که من همین طور که هستم خواستنی ام، هیچ کس به من نگفته بود که مرا همین طور که هستم دوست دارد این تو بودی که این حقیقت را با من در میان گذاشتی و مرا آگاه کردی تو زندگی مرا عوض کردی، تو موجودی زیبا هستی.

تا آن لحظه هنوز نسبت به ارزش های خودم تردید داشتم، من خودم را آدمی می پنداشتم که با دیگران سخن می گوید تا خودش را به آنها نزدیک کند، پیش از هر چیز این دانش آموز مرا زیبا تلقی کرده بود اما مهم تر از آن یاداور شده بود که حرف های من مهم است و می تواند به دیگران کمک کند این دانش آموز چشم انداز زندگی مرا عوض کرد، فکر کردم شاید من واقعاً چیزی دارم که می توانم آن را بادیگران قسمت کنم.

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

تجربه ای از این دست به من کمک کردند تا دریابم متفاوت بودن می تواند به من کمک کند تا به شیوه ای خاص به دیگران کمک کنم.

دریافتم که مردم به این دلیل به سخنرانی های من علاقه نشان می دهند که می بینند من با دشواری های بی شمار خود مواجه شده و بر آنها چیره شده ام. مردم به طور غریزی احساس می کردند حرف های من می تواند به انها کمک کند تا آنها نیز بر دشواری های زندگی شان چیره شوند، حالا دیگر من خودم را به خدا سپرده بودن، او بود که مرا در اختیار داشت، او بود که مرا به مدرسه ها، بیمارستان ها، کلیساها، یتیم خانه ها، استادیوم های ورزشی و اجتماعات گوناگون هدایت می کرد تا برای مردم سخن بگویم.

این فرصت استثنایی را خدا به من داده بود من به واسطه ی شکل و شمایل استثنایی خودم واجد فرصت های استثنایی شده بودم، فرصتی یافته بودم تا عشق بی دریغ خدا نثار آدم ها کنم، از این خوشنود بودم که می توانم به دیگران کمک کنم، من به هرجا می رفتم بذر عشق و امید و زندگی می افشاندم و مردم را می خنداندم. من اشکارا دست خوب خداوند را در زندگی ام مشاهده می کردم حالا دیگر خوب می دانستم که بی حکمت نبوده است که من این گونه بوده ام.

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

کاری کن اتفاق بی افتد

زندگی گاهی دشوار و پیچیده می شود، گاهی احساس می کنی همه ی بلاها یک دفعه سراغ تو آمده اند و از دست تو هم کاری برنمی آید، حقیقت آن است که من و تو به مصائب موجودات بشری چشم اندازی محدود داریم ما نمی توانیم از همه چیز عالم سر در بیاوریم شاید لازم هم نباشد که چنین کنیم، ما نمی توانیم آینده را دقیقاً پیش بینی کنیم خبر خوش آن است که آینده ممکن است صدها بار بهتر از آنی باشد که تو تصورش را کرده ای اما این تو هستی که باید عزم خود را جذب کنی و به سراغ حوادث آینده بروی.

شاید زندگی ات خوب است و دوست داری بهترش کنی، شاید زندگی ات آن قدر بد است که دوست نداری از رخت خواب بیرون بیایی در هر صورت حقیقت آن است که در دست تو خالق توست. درست است تو نمی توانی همه چیز را کنترل کنی گاهی برای آدم های خوب حوادثی بد اتفاق می افتد شاید منصفانه نباشد که تو در خانواده ای فقیر به دنیا بیایی اما اگر این امر واقعیت زندگی تو است باید آن را بپذیری و با آن کنار بیایی.

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

ممکن است پایت بگیرد به سنگ ممکن است دیگران نسبت به تو دچار تردید شوند.

هنگامی که سخن گفتن برای مردم به عنوان کار و شیوه ی زندگی خود انتخاب کردم حتی پدر و مادرم هم من را به باد پرسش گرفتند و به من می گفتند بهتر نیست حسابدار یک شرکت باشی، با شرایطی که تو داری بهتر است زیاد سفر نکنی، بله از دید دیگران من باید حسابدار می شدم زیرا حسابداری و ریاضیاتم بسیار خوب بود اما من خودم از همان کودکی شیفته ی آن بودم که ایمان و امیدم را با دیگران سهیم شوم و به مردم امید و دلگرمی ببخشم، هنگامی که هدف زندگی خویش را می یابی، هدف حقیقی زندگی خویش را می یابی شور و هیجان نیز می آید، آن گاه تو با تمامی ویژگی های خویش به راه زندگی خود می روی.

اگر هنوز به دنبال راه زندگی خود می گردی بدان که عیبی ندارد اگر کمی احساس درماندگی می کنی، اشتیاق تو به معنای ژرف تر زندگی نشانه ی آن است که تو داری رشد می کنی و می روی تا محدودیت های زندگی خود را پشت سر بگذاری گاهی خوب است درنگ کنی و ببینی  کارها و الویت های زندگی ات در راستای هدف عمده ی زندگی ات هستند یا نه!

صحبت کردن با دیگران

صحبت کردن با دیگران

جهت مشاوره ، هماهنگی کلاس و برگزاری سمینار با شماره تلفن 02144023001 در ارتباط باشید.   
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *